از گياه خود رو نمی توان انتظار داشت Ú©Ù‡ سر خود برويد نه اين توقع نا بجايی است هر کارش کنيد بنا بر طبيعت خودرو بودنش Ù…ÛŒ بالد Ùˆ خاش Ùˆ برگهايش را هر جا Ú©Ù‡ دلش خواست پهن Ù…ÛŒ کند اين ماجرا درباره من نيز راست Ù…ÛŒ آيد از همين رو با هرانسان يا گياه خودرويی Ø§ØØ³Ø§Ø³ نزديک به همدردی دارم ,باری من اينطور تربيت شده ام چيزی از مادرم ,چيزکی از پدرم چيزهايی از دوستان Ùˆ همکلاسيها Ùˆ چيزهايی نيز از کتاب هر کتابی Ú©Ù‡ دم دستم بود از زبدة التواريخ تا جنگ طبقاتی در Ù�رانسه ,از صادق هدايت تا لوکاچ Ùˆ تولياتی Ùˆ ...
در اين ميان از مدرسه اما چيزی دستگيرم نشد مگر Ù�هرست بی پايانی از "بايدها Ùˆ نبايدها " ,آدم بايد خوب باشد ,نمازش را سر وقت بخواند Ùˆ اگر بزرگ شد يادش باشد Ú©Ù‡ خدمتگذار جامعه است Ùˆ به ويژه لبخند زدن به روی ارباب رجوع را Ù�راموش نکند , آب نبايد سر بالا برود , دو خط موازی هرگز نبايد يکديگر را قطع کنند ØØªÛŒ Ù�کرش را هم نبايد بکنند , سنگ بايد به زمين برگردد وقتی Ú©Ù‡ آن را به هوا پرتاب Ù…ÛŒ کنيم Ùˆ ...
گاهی �کر می کنم که آدم سر به هوايی هستم . خيام صدها سال پيش از اين مدرسه را تجربه کرده بود و با صدای رسا جار زده.
" شايد بدر ميکده پيدا سازيم آن عمر که در مدرسه ها گم کرديم
من هم Ù�کر Ù…ÛŒ کنم ÙŠÚ© دهه از عمرم را بيهوده در کار درس Ùˆ مدرسه Ú¯Ù… کردم اما Ù�راموش کردم اگر قرار بود Ú©Ù‡ آزموده های ديگران را به کار گيرم در آن ØØ§Ù„ خود رو نبودم.
Ú¯Ù�تم چيزکی از پدر ,راست Ú¯Ù�ته باشم پدر - هر چند نا خواسته اما - نقش چندانی در زندگی من نداشته است . او روزی Ú©Ù‡ پس از سالها دوری به خانه بازگشت چنان بی توش Ùˆ توان بود Ú©Ù‡ نای بوسيدنم را نداشت در نخستين ديدار از او پرسيدم : اين همه سال کجا بوده است Ùˆ برای ا ين موهای سپيد با Ú†Ù‡ کسی مسابقه داده است؟ مادر Ú¯Ù�ت : Ø±Ø§ØØªØ´ بگذار Ùˆ من هم او را Ø±Ø§ØØª گذاشتم . از آن پس پدر تا نيمه های شب دور اتاق استيجاريمان را دور Ù…ÛŒ زند Ùˆ شبها خواب ÙŠÚ© وعده ماهی کليکای سرخ کرده را Ù…ÛŒ بيند . نه برای خودش برای من Ùˆ برای برادر کوچکترم . بيچاره پدر! اÙ�سوس Ú©Ù‡ نمی توانم برايش دل سوزی کنم . دست Ú©Ù… آشکارا نمی توانم . اين تنها چيزی است Ú©Ù‡ او را آزار Ù…ÛŒ دهد Ùˆ از کوره به در ميرود.
مادر تا نانی در دامان ما بگذارد رخت کد بانويی را کناری نهاد . خوشبختانه او در اين کار آزموده بود . تا آن زمان رختهای زيادی از تن کشيده بود يا بهتر بگويم از تن او کشيده بودند : رخت معلمی , رخت دانشجويی و ...
مادر از تمام آموخته های مدرسه Ùˆ دانشگاه ÙŠÚ© شعر بيشتر يادش نمانده است " برو کار ميکن Ù…Ú¯Ùˆ چيست کار "...Ùˆ به اين آموخته ÙˆÙ�ادار مانده است . البته مادر نيز گاهی خواب Ù…ÛŒ بيند . مثلاً خواب Ù…ÛŒ بيند Ú©Ù‡ در ØµØ¨Ø ÙŠÚ© روز بهاری همه با هم سلام Ùˆ تعارÙ� Ù…ÛŒ کنند Ùˆ پيش از ترک خانه پستچی Ù…ØÙ„Ù‡ ØÚ©Ù… بازگشت سر کارش را به دستش ميدهد . باری اوضاع بر همين نشان بود تا آنکه " مرد راه " رسيد يا بهتر بگويم من هم مانند بسياری از هموطنانم گمان بردم " مردراه " رسيده است.
هر چه بود کورسويی از اميد بود و چنين بود که برای نخستين بار به خاتمی رای دادم و بيدرنگ نامه سر گشاده ای در جای يک دانش آموز 15 ساله برای او نوشتم .
آن نامه در دوشماره از Ù‡Ù�ته نامه توس به چاپ رسيد Ùˆ در ميان خوانندگان نشريه به ويژه جوانان بازتاب گسترده ای ياÙ�ت Ùˆ همچنين بود Ú©Ù‡ گردانندگان آن نشريه مرا در جمع خود پذيرÙ�تند . Ù‡Ù�ته نامه توس پيش از دوم خرداد 76 در زمره انگشت شمار نشريات Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ø·Ù„Ø¨ کشور بود Ùˆ در مشهد منتشر Ù…ÛŒ شد . همکاری با نشريه توس تا زمان توقيÙ� آن کما بيش ادامه ياÙ�ت . چندی بر نيامد Ú©Ù‡ Ù‡Ù�ته نامه ديگری با همان مواضع پيشين جای گزين آن شد Ùˆ نيز در آن همچنان مقاله Ù…ÛŒ نوشتم.
Ú†Ù‡ روزهای خوبی بود! آدم همينقدر Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ تواند ØØ±Ù�های دلش را هر چند - دست Ùˆ پا شکسته - بگويد Ùˆ انديشه ها يش را به ديگران برساند چقدر Ø§ØØ³Ø§Ø³ آرامش Ù…ÛŒ کند Ùˆ Ú†Ù‡ اندازه به گوهر انسانی خود نزديک Ù…ÛŒ شود . اما بهار مطبوعات ما چنان Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ دانيد دولت مستعجل بود . از آن هنگام زبان در کام گرÙ�تم Ùˆ اگر چيزی بنويسم نزد خود يا دوستان نگاه ميÙ�دارم
در اين ميان از مدرسه اما چيزی دستگيرم نشد مگر Ù�هرست بی پايانی از "بايدها Ùˆ نبايدها " ,آدم بايد خوب باشد ,نمازش را سر وقت بخواند Ùˆ اگر بزرگ شد يادش باشد Ú©Ù‡ خدمتگذار جامعه است Ùˆ به ويژه لبخند زدن به روی ارباب رجوع را Ù�راموش نکند , آب نبايد سر بالا برود , دو خط موازی هرگز نبايد يکديگر را قطع کنند ØØªÛŒ Ù�کرش را هم نبايد بکنند , سنگ بايد به زمين برگردد وقتی Ú©Ù‡ آن را به هوا پرتاب Ù…ÛŒ کنيم Ùˆ ...
گاهی �کر می کنم که آدم سر به هوايی هستم . خيام صدها سال پيش از اين مدرسه را تجربه کرده بود و با صدای رسا جار زده.
" شايد بدر ميکده پيدا سازيم آن عمر که در مدرسه ها گم کرديم
من هم Ù�کر Ù…ÛŒ کنم ÙŠÚ© دهه از عمرم را بيهوده در کار درس Ùˆ مدرسه Ú¯Ù… کردم اما Ù�راموش کردم اگر قرار بود Ú©Ù‡ آزموده های ديگران را به کار گيرم در آن ØØ§Ù„ خود رو نبودم.
Ú¯Ù�تم چيزکی از پدر ,راست Ú¯Ù�ته باشم پدر - هر چند نا خواسته اما - نقش چندانی در زندگی من نداشته است . او روزی Ú©Ù‡ پس از سالها دوری به خانه بازگشت چنان بی توش Ùˆ توان بود Ú©Ù‡ نای بوسيدنم را نداشت در نخستين ديدار از او پرسيدم : اين همه سال کجا بوده است Ùˆ برای ا ين موهای سپيد با Ú†Ù‡ کسی مسابقه داده است؟ مادر Ú¯Ù�ت : Ø±Ø§ØØªØ´ بگذار Ùˆ من هم او را Ø±Ø§ØØª گذاشتم . از آن پس پدر تا نيمه های شب دور اتاق استيجاريمان را دور Ù…ÛŒ زند Ùˆ شبها خواب ÙŠÚ© وعده ماهی کليکای سرخ کرده را Ù…ÛŒ بيند . نه برای خودش برای من Ùˆ برای برادر کوچکترم . بيچاره پدر! اÙ�سوس Ú©Ù‡ نمی توانم برايش دل سوزی کنم . دست Ú©Ù… آشکارا نمی توانم . اين تنها چيزی است Ú©Ù‡ او را آزار Ù…ÛŒ دهد Ùˆ از کوره به در ميرود.
مادر تا نانی در دامان ما بگذارد رخت کد بانويی را کناری نهاد . خوشبختانه او در اين کار آزموده بود . تا آن زمان رختهای زيادی از تن کشيده بود يا بهتر بگويم از تن او کشيده بودند : رخت معلمی , رخت دانشجويی و ...
مادر از تمام آموخته های مدرسه Ùˆ دانشگاه ÙŠÚ© شعر بيشتر يادش نمانده است " برو کار ميکن Ù…Ú¯Ùˆ چيست کار "...Ùˆ به اين آموخته ÙˆÙ�ادار مانده است . البته مادر نيز گاهی خواب Ù…ÛŒ بيند . مثلاً خواب Ù…ÛŒ بيند Ú©Ù‡ در ØµØ¨Ø ÙŠÚ© روز بهاری همه با هم سلام Ùˆ تعارÙ� Ù…ÛŒ کنند Ùˆ پيش از ترک خانه پستچی Ù…ØÙ„Ù‡ ØÚ©Ù… بازگشت سر کارش را به دستش ميدهد . باری اوضاع بر همين نشان بود تا آنکه " مرد راه " رسيد يا بهتر بگويم من هم مانند بسياری از هموطنانم گمان بردم " مردراه " رسيده است.
هر چه بود کورسويی از اميد بود و چنين بود که برای نخستين بار به خاتمی رای دادم و بيدرنگ نامه سر گشاده ای در جای يک دانش آموز 15 ساله برای او نوشتم .
آن نامه در دوشماره از Ù‡Ù�ته نامه توس به چاپ رسيد Ùˆ در ميان خوانندگان نشريه به ويژه جوانان بازتاب گسترده ای ياÙ�ت Ùˆ همچنين بود Ú©Ù‡ گردانندگان آن نشريه مرا در جمع خود پذيرÙ�تند . Ù‡Ù�ته نامه توس پيش از دوم خرداد 76 در زمره انگشت شمار نشريات Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ø·Ù„Ø¨ کشور بود Ùˆ در مشهد منتشر Ù…ÛŒ شد . همکاری با نشريه توس تا زمان توقيÙ� آن کما بيش ادامه ياÙ�ت . چندی بر نيامد Ú©Ù‡ Ù‡Ù�ته نامه ديگری با همان مواضع پيشين جای گزين آن شد Ùˆ نيز در آن همچنان مقاله Ù…ÛŒ نوشتم.
Ú†Ù‡ روزهای خوبی بود! آدم همينقدر Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ تواند ØØ±Ù�های دلش را هر چند - دست Ùˆ پا شکسته - بگويد Ùˆ انديشه ها يش را به ديگران برساند چقدر Ø§ØØ³Ø§Ø³ آرامش Ù…ÛŒ کند Ùˆ Ú†Ù‡ اندازه به گوهر انسانی خود نزديک Ù…ÛŒ شود . اما بهار مطبوعات ما چنان Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ دانيد دولت مستعجل بود . از آن هنگام زبان در کام گرÙ�تم Ùˆ اگر چيزی بنويسم نزد خود يا دوستان نگاه ميÙ�دارم
